و اینگه از چشمم میافتند آدمها

دنیا جز کلوز فرنداته؟

اوکی بیا برو تو باسنم

کم اوردم 

من اینجا چ غلطی میکنم؟

هم اتاقی

از آدمای انرژی منفی بدسلیقه بدم میاد.

خیلی بدم میاد.

سمی در اسارت جوراب

چرا این جاکشا شوفاژارو روشن نمیکنن؟

خوشبو

گف سرتو بردار از نیمکت،

دستشو گذاشت رو نیمکت و گفت :حالا سرتو تکیه بده .

خیلی دلتنگش بودم.خیلی

هی میپرسید چرا اومدی؟

 

زارت

ب دختره بگم دوس پسرشو با یکی دیگه دیدم ؟

ردپا۲

هی برایش چای دم میکردم و انقدر درآغوشم میگرفت تا چای سرد میشد..

 

ردپا

از او برایم یک استوانه ۵ سانتی مانده بود

به آغوش میکشیدمش و بعد از شدت شرمساری 

خودم را توی پتو قایم میکردم.

سالها قبل .ماه ها

میترسم

از اینکه مرده باشم.

وات هپن؟؟؟؟؟

استاد نهج البلاغه گفته عقد نامه بیارید ۵ نمره بهتون بدم!

هنو تو شوکم

خستم.

 

///

من بداخلاق نیسم‌.

همین

خودمو گم میکنم و پیدا هم نمیشم.

گیجوری

پوکر فیسم!

امروز اندازه خرس قطبی خوابیدم.

همین حالتمو دوس دارم.

ینی دلم میخاد روزا اینجوری بمونه.

وقتی نمینویسم ینی حالم خوبه..خیلی خوبه.

منه سخت پا :D

خرمالو چطوری تونست یه تنه دل منو میبره؟

تودی

باید یخورده برا خودم بنویسم و ب خودم انگیزه بدم.

16واحد برنداشتم که بخوابم رو تخت.

سگ سیاه افسردگی داره قورتم میده

غذا درست کردم 

بعد اوردمش گذاشتمش پایین تخت و دارم‌نگاهش میکنم

و میخوام بالا بیارم توش

.

 

خب ک چی؟

هیچی خوشحالم نمیکنه.

:D

تو کی هسی؟

چی میگی؟؟

فاعک

تو خیابون میدیدمش نگاش نمیکردم بقران.

هم دستین .هم دست

همه ی آدما دشمنتن سمی.

اینو باور کن .

خب ک چی

جوراب نارنجیم سولاخ شده و به نظرم زندگی دیگه  معنایی نداره!

یادداشت هایی برای این روزها ..تلخ ها.‌

یکی از همین روزها 

تکیه دادم به بالکن واحد ۲۴

مثل همان شب 

گفتی : سردت نیس؟

التماس دندانهایم را کردم و گفتم نه 

نه خیلی هم خوب است.

الان که صدایت را میشنوم همه چیز خوب است.

قلبم نارنجی بود

مثل خورشید محله یتان

دیروز اما 

یخ کردم 

مردم

ضجه زدم

۴ساعت تمام

و تو

یادت رفت بپرسی که  سردت نیس؟

یکی از همین روزها..

من که با کسی کار نداشتم ،سرم را انداخته بودم توی یقه ایم،

حتی اسمم را هم به آنها نگفته بودم‌. صب به صبح می آمدم و مینشستم

گوشه ی آن سکوی سفید رنگ و جوری خودم را پشت خمیدگیش قایم 

میکردم که حتی کسی رنگ چشمهایم را حفظ نشود.

مرا نشناسد.

من ‌..

وامانده ام

مثل کتلت های سوخته ی ته سینک

حتی مثل قیرگونی مستراب که با لجاجت کشیده شد 

وامانده ام.

بی پناهم

کوچکم

میخواهم بروم

بالای تپه 

کوه

نردبان

هر جایی که بشود آدم ها را مچاله کرد

نادیده گرفت

بدون این که دردم بگیرد

دردشان بیاید.

باید بروم

یکی از همین روزها..

همین

آدم کارش به هیشکی نیفته :))

قاصدک

امشب چقد تماشایی بودم. 

ساعت پنج کلاس دارم 

امیدوارم تا اون موقع تموم کنم این پیرن و 

خیلی گیج شدم!