4003

آجری بودم اضافی در تن دیوارها

4002

امروز خواستم سر حرفم وایسم و مفت خور نباشم، برای همین عصر و نخوابیدم.

الان باید کارای دیجیتال و انجام بدم.

دیشب به این فک کردم که حساسم. ینی خیلی دیگه نازک نارنجی شدم و همه چی ناراحتم میکنه!

خب کوتاه بیا سمی

پیر میشیا

انقد دلم گلدون میخواد.. کاش تابستون ی اتاق به من بدن که اونجارو پر کنم از گلدون و نقاشی بکشم.

چیز بزرگیه؟

4001

اینجا ک تلویزیون و روشن میکنم یاد خونمون میفتم.

یاد مامان

4000

وقتایی که تصمیم میگیرم خوشحال باشم

به شدت با شکست مواجه میشه

اخرش انقد از خوشحالی کردن خسته میشم

که ساعتها خوابم میبره.

غمگینه

3499

حسابی گیر کردم سر کارای دیجیتال

انسان و رویا؟

اخه چ رویایی

هنگ کرده مخم 

باید چیکارش کنم؟

 

3498

ی چیزی که خیلی ناراحتم میکنه اینه که آدما ازم تشکر نکنن!

تشکر نکردن ینی کار خوبتو ندیدن و براشون مهم نبود!

غمگین نیست؟

3497

صب داشتم روی بوم کار میکردم، هر چقد که رنگ میزاشتم روی بوم جیگرم حال میومد. نقاشیو دوس دارم .

بیشتر از روی تخت دراز کشیدن و تخیل بافتن.

3496

دیروز که ماندانا پول کم داشت و نمیتونست اون لباس و بخره ناراحت شدم، گفتم تو این مسابقه به جاش جواب و میفرستم ک برنده بشه و  بتونه لباسه رو بخره . اما اون هیچ وقت نمیفهمه. مدام ادم و ناراحت میکنه ، از رفتاراش بدم میاد منو و میرنجونه . علی میگه تو خیلی حساس شدی همه چی ناراحتت میکنه . نمیدونم به هر حال کاش میشد یه زندگی جدید داشته باشم ، همونی که بهش فکر میکنم.

3495

بنظر میاد که وقته رفتنه.

 

من و تدی قریم

اشخالا هیشکی تولدمو یادش نیس:(

همتون عنید

خدای مربان

امروز ابرا دایره شده بودن

انگار خدا میخاس ی ۲۰۶برا فاتمه پرت کنه پایین