4003
آجری بودم اضافی در تن دیوارها
آجری بودم اضافی در تن دیوارها
امروز خواستم سر حرفم وایسم و مفت خور نباشم، برای همین عصر و نخوابیدم.
الان باید کارای دیجیتال و انجام بدم.
دیشب به این فک کردم که حساسم. ینی خیلی دیگه نازک نارنجی شدم و همه چی ناراحتم میکنه!
خب کوتاه بیا سمی
پیر میشیا
انقد دلم گلدون میخواد.. کاش تابستون ی اتاق به من بدن که اونجارو پر کنم از گلدون و نقاشی بکشم.
چیز بزرگیه؟
اینجا ک تلویزیون و روشن میکنم یاد خونمون میفتم.
یاد مامان
وقتایی که تصمیم میگیرم خوشحال باشم
به شدت با شکست مواجه میشه
اخرش انقد از خوشحالی کردن خسته میشم
که ساعتها خوابم میبره.
غمگینه
حسابی گیر کردم سر کارای دیجیتال
انسان و رویا؟
اخه چ رویایی
هنگ کرده مخم
باید چیکارش کنم؟
ی چیزی که خیلی ناراحتم میکنه اینه که آدما ازم تشکر نکنن!
تشکر نکردن ینی کار خوبتو ندیدن و براشون مهم نبود!
غمگین نیست؟
صب داشتم روی بوم کار میکردم، هر چقد که رنگ میزاشتم روی بوم جیگرم حال میومد. نقاشیو دوس دارم .
بیشتر از روی تخت دراز کشیدن و تخیل بافتن.
دیروز که ماندانا پول کم داشت و نمیتونست اون لباس و بخره ناراحت شدم، گفتم تو این مسابقه به جاش جواب و میفرستم ک برنده بشه و بتونه لباسه رو بخره . اما اون هیچ وقت نمیفهمه. مدام ادم و ناراحت میکنه ، از رفتاراش بدم میاد منو و میرنجونه . علی میگه تو خیلی حساس شدی همه چی ناراحتت میکنه . نمیدونم به هر حال کاش میشد یه زندگی جدید داشته باشم ، همونی که بهش فکر میکنم.
همتون عنید
انگار خدا میخاس ی ۲۰۶برا فاتمه پرت کنه پایین